ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

35

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

بلكه اين خود اوست كه ديگرگون شده ، اين اوست كه به يك نيمه شرقى مبدل گرديده است . فقط مرد فهميده و فاضلى كه هدفى علمى براى مملكت و مردمش در پيش‌روى دارد تا مدتى احساس رضايت در خود مىكند ؛ مرد كم سواد عامى پس از مدتى خود را خسته و كوفته مىبيند و همانطور كه معمولا نظايرش اتفاق مىافتد به دامن نشأه پناه مىبرد يا به اعمالى دست مىزند كه در شأن مردمى پايبند اخلاق نيست . متأسفانه هيچ‌كس به اندازهء آلمانيها سجايا و خلق و خوى ملى خود را در غربت به اين سهولت از دست نمىدهد . آلمانى پس از مدتى كوتاه تصنعا وانمود مىكند كه زبان مادرى خودش را فراموش كرده ؛ در به كار بردن حرف تعريف اسما دچار سهو مىشود ، با لهجهء خارجى صحبت مىكند ، يا ترجيح مىدهد به صورت شكسته بسته فرانسه و ايتاليائى صحبت كند و از حضور هموطنان جديد الورودش كه « كم درس خوانده‌اند » ابراز شرمندگى كند . در عثمانى و مصر من به كرات شاهد چنين مواردى بوده‌ام . چنين مردمى مانند ميمون مسخرهء مردم عاقل و بلند انديشه خواهند بود . ج . اصناف در ايران به هيچ وجه تفاوتهاى « كاست » ى يا صنفى و همچنين اشرافيت قديمى وجود ندارد . فقط بعضى از رؤساى قبايل چادرنشين داراى شجرهء خانوادگى هستند و اينها همانها هستند كه نسبشان به چنگيز خان ، تيمور لنگ يا حتى به ساسانيان مىرسد . درست است كه اغلب كلمات « نجابت » و « نجيب » به گوش مىخورد ؛ ولى بيشتر منظور از مقام و موقعى است كه كسى در جامعه احراز كرده است ، لاغير . در اين كشور هماى اقبال با چنان سرعتى افسانه‌اى بر سر مردم مىنشيند و برمىخيزد كه باوركردنى نيست . خانواده‌اى به شتاب تمام رو به ترقى مىگذارد ، تمام مناصب كشورى و لشكرى را به خود تخصيص مىدهد و لاجرم نجيب شمرده مىشود ، ولى به همين سرعت هم سقوط مىكند و به دست فراموشى سپرده مىشود . بدين ترتيب كمتر خانواده‌اى در ايران پيدا مىشود كه از سه نسل پيش يعنى « پشت در پشت » جلال و جبروت خود را حفظ كرده باشد . مهمترين لقب نجيب‌زادگى « شاهزاده » است كه به احفاد سلسلهء منصوب اطلاق مىشود . اين مقام با اضافه كردن لفظ « ميرزا » به آخر اسم معلوم مىشود ، مثل عباس ميرزا . اما از آنجا كه اعقاب فتحعلى شاه از حدود هشتاد سال پيش به تعداد دو هزار فرد ذكور بالغ شده‌اند تفاوتى قائل شده‌اند بين آنها كه از پشت پسر وى عباس ميرزاى وليعهد هستند و آنان كه اخلاف ساير پسرانش بشمار مىآيند . گروه نخستين در شمار اقرباى نزديك شاه هستند ؛ اينها اغلب سمت حكمرانى دارند و از شأن و ثروت برخوردارند . ديگران برعكس از طريق مستمريهاى ناقابل امرار معاش مىكنند ؛ فقيرند ، شاه و مردم آنان را به چيزى نمىشمارند و از ترس اينكه مبادا هواى سلطنت به سرشان بزند از سپردن مناصب نظامى به آنها پرهيز مىكنند و از طرف ديگر